کمیته گزارشگران حقوق بشر: اردوان روزبه روزنامهنگاری است که فعالیتاش به دو دهه حضور در حوزههای آسیبشناسی اجتماعی و حقوق بشر بر میگردد.به نقل از ویکی پدیا، او روزنامهنگار و محقق در حوزه آسیبهای اجتماعی و تهیهکننده رادیو است. وی همچنین در حال حاضر سردبیر رادیو است. روزبه در طول پنج سال گذشته به صورت تخصصی بر روی حوزههای حقوق بشری در ایران کار کرده است. در سال دو هزار نه میلادی وی تهیه کننده مجموعه برنامههایی در رادیو زمانه، تحت عنوان سی سال حقوق بشر در ایران بوده است که به شکلی گسترده به بررسی موارد نقض حقوق انسانی در ایران پرداخته است. این روزنامهنگار با انتشار خبرها و گزارشهایی در زمینه حقوق اقلیتهای دینی و قومی در ایران، فعالهای دانشجویی و زندانیها در عرصه اطلاعرسانی در حوزه حقوق بشر صاحب بیش از صدها مقاله و گزارش است.
گفتوگویی که در پی میآید نشستی با این روزنامه نگار است.
به عنوان فردی که سالهای متمادی در حوزه رسانههای مطرح در فضای اینترنت به فعالیت پرداختهاید پرداختن به مبحث حقوق بشر و ترویج آن را در این حوزه چطور ارزیابی می کنید ؟
پرداختن به موضوع حقوق بشر در حوزه رسانه ها از ابتداییترین و سادهترین و بیشک موثرترین روشهایی است که به واسطه آن همه انسانها بتوانند به حقوق حقه خودشان آشنا شنوند. در این صورت افزایش میزان دسترسی به آن با شناخت ارزش هایش و هم چنین انتقال دانستهها به دیگران از ثمرهای مهم این حرکتهای رسانه ای است.
اما باید اشاره کرد جریان انتشار دانستهها و رد و بدل کردن اخبار در حوزه حقوق انسانی در بین افراد جامعه ایرانی به طور حتمن جریانی نو پا و نورستهای است. در نظر داشته باشید که پیش از گسترش امکانهای دستیابی به شاهراههای اطلاعاتی در جهان و گسترش این گونهی خانه به خانه خبر و انتشار آن، باید به برخی رسانه های کم سرعت و یا رسمی داخلی و خارجی بسنده میشد.
خبر یک رسانه خارجی که گاهی با لحاظ کردن مسایل سیاسی خبری محدود بود و اخبار دگر شکل یافته داخلی تنها منبعهای دانستن بود و در این شرایط است که میبینید، خبر اعدامهای سال شصت و هفت بعدها توسط کسانی از نزدیکان این افراد و بعد از خروج از کشور منتشر میشود. شاید بسیاری از وقایع سالهای دهه شصت در ایران علی رغم نقض متعدد حقوق انسانی هنوز نیز تصویر روشن و افشاگرانه از آن به چشم نمیخورد.
امروز به نظر میرسد با توجه به فرصتهای به وجود آمده باید از امکانات لازم کمال بهره را برد. موضوع این نیست که جنجال رسانهای به راه انداخت، بلکه باید موشکافانه اجازه نداد هیچ حادثهای که در آن نقض حقوق انسانی شهروندان مشهود است از زیر چشم رسانه در برود.
باید آن قدر گفت و نوشت تا این نگرانی همیشه وجود داشته باشد که دستگاههایی که خود را بیناظر میدانند دستکم ترس از انتشار در رسانه را داشته باشند. چیزی که امرزو علیرغم فشارهای بسیاری که بر فعالهای مدنی وارد شده است اما به هر حال یکی از نگرانیهای دستگاههایی بوده که به صورت سازمانی خود را جوابگوی هیچ جایی نمیدانستند.
کهریزک، زندان رجایی شهر، بازداشتگاههای غیرقانونی و رفتارهای خشونتآمیز امروز دیگر نمیتواند در پس پرده بماند.
باید این را فراموش نکنیم. وظیفه رسانه ای ما مبارزه بر علیه یا له کسی نیست. من به عنوان یک روزنامهنگار هیچگاه در اندیشه مبارزه نیستم. برای من اطلاعرسانی صحیح، منطقی بیاغراق و به موقع یک رسالت و وظیفه است. حال شاید برخی این را یک مبارزه بدانند، آری این یک مبارزه برای از میان رفتن خشونت است نه یک گروه یا دسته و یا یک حاکمیت.
به نظر شما اطلاع رسانی و تنویر افکار عمومی در حدی که انتظار میرود در این حوزه انجام میشود؟
باید به روشنی بگویم نه!. ما هنوز به صورت هدفمند و با برنامه نتوانستهایم راوی موارد نقض حقوق بشر در ایران باشیم. باید به این اندیشید که متاسفانه هنوز در مورد نقض حقوق انسانی کسانی که نام و نشانی ندارند و یا به هر روی بر تیتر خبرها نیامدهاند هیچ اطلاع رسانی انجام نمیشود.
به خاطر دارید چندی پیش نامهای گروهی از زندانیان موسوم به زندانیان گمنام حوادث اخیر منتشر شد. این نامه اشاره به همین موضوع داشت که زندانیانی که به هر روی از شهرت نسبی و یا ارتباطی برخوردارند وضعیت شان از سوی رسانهها و نهادهای حقوق بشری بیشتر دنبال میشود و تلاش مجدانهای در انتشار مشکلات آنان بوده است اما در مورد این زندانیان گمنام این حساسیت وجود نداشته. اما سوال این است آیا رسانهها به دنبال مشکلات مردم عادی و کوچه بازار هستند که نه روزنامه نگارند و نه فعال مشهور مدنی؟
شک نباید کرد که شرایط این افراد از جهت این که اطلاعی از وضعیت شان نیست به مراتب سختتر از افراد شناخته شده است و به نظر من رسانههای پیگیر در این بخش کم توجهی کردهاند.
میزان کارایی و اثر بخشی فعالیت رسانههای آنلاین در این حوزه بر فضای زندگی واقعی مردم را چطور ارزیابی می کنید؟
امروز بیاغراق دیگر زندگی مجازی را نمیتوان از زندگی فیزیکی غیر مجازی مجزا کرد. دورههای گذشته انتخابات در ایران را به خاطر دارید؟ روشهای تبلیغ و حضورهای فیزیکی کاندیداهای شرکت کننده، پوستر و عکس و مراسم اما در دور دهم انتخابات پر حادثه ریاست جمهوری ایران به طور دقیق میشود گفت ما شاهد تاثیر فضای بر خط بر روی جو حاکم در کشور بودیم.
بیپروایی نیست اگر بگویم این دور بسیاری از حوادث ناشی از حضور پر رنگ رسانههای برخط و اجتماعهای مجازی بود. من از پیش از انتخابات به صورت آرشیوی نامههای الکترونیکی و پیام ها را نگاه داشتهام. چیزی در حدود بیست هزار نامه. دعوتها، خبرها، پیام و گزارشهای موبایلی و تویتری از لحظه لحظههای درگیری در تهران و شهرهای دیگر. به نظر من این تاثیر کمی نیست.
باید توجه کرد که این رشد رو به افزایش است. درست است که امروز بستن مسیرهای اینترنتی، فیلتر کردن دهها هزار سایت و رسانه بر خط گواه همین اقتدار رسانهای است اما نباید فراموش کرد این بار تکنولوژی به همراهی حرکت مردم ایران آمده است. آزاد شدن سرویسهای گوگل که به دلیل تحریم ایران برای کاربران ایرانی غیر قابل دسترس بود. تویتر و فیسبوک و دیگر جریانها که جبران کننده عدم امکان انتشار نشریههای داخلی بوده همه نشان از این دارند که این امکانات میتواند فرصتهایی برای همه باشد، حتا کسانی که منتقد نظر اعتراضی مردم هم هستند.
البته بگذارید اشارهای نیز همین جا داشته باشم. در واقع به نظر من حاکمیت در این جریانها نقش بسیار مهمی را بازی کرد. این که امروز بالاترین تعداد بلاگر را ایرانی ها از آن خود کردهاند و یا هزاران هزار پایگاه خبری و اطلاع رسانی پارسی به راه افتاده و یا این که هر جوانی امروز با دوربین یک رسانه است، خود از نتیجههای کم درایتی حاکمیت در ایران است. حجم بالای توقیف رسانهها در ایران و افزایش فضای پلیسی و نظارتی بر روی نشریههایی که به نوعی نظام میتوانست بر آنها نظارت منطقی داشته باشد، باعث این شکل گیری نوین شد.
ما داریم در مورد شکلی تازهی زندگی شهروندی صحبت میکنیم که یک موبایل با دوربینی ساده، یک وبلاگ و یک خط انترنتاش میتواند بیپروا سازمانی اطلاع رسانی به حساب آید که دیگر برای حاکمیت در ایران نیز قابل رد یابی نیست.
خبرنویسی و گزارشگری در زمینه حقوق بشر به نظر شما باید چه تفاوت هایی با اخبار سایتهای سیاسی که گاهی به مقوله حقوق بشر هم میپردازند داشته باشد؟
بحث حقوق انسانی و حقوق بشر حوزهای اختصاصی به نظر من میآید که پرداختن گذرا و غیر حرفهای به آن میتواند طبعات غیر مناسبی را هم در بر داشته باشد.
پرداختن به شایعهها و یا اخبار نادرست در این حوزه و بعد عدم صحت خبر و یا قلو شدن در آن اولین ثمرش عدم اعتماد مردم به اخباری است که در این زمینه میشنوند. بسیاری از موارد شاهد بودهایم خبری که حتا تاثر برانگیز هم به نظر رسیده است بعدها انکار شده و یا صحت آن قابل تایید نبوده است. اولین نتیجه های این جریان این است که با ایجاد عدم اعتماد جدیت در پیگیری از سوی مخاطب کاهش مییابد.
امروز شما شاهد هستید که توجه جدی به زندانیان و دستگیر شدهگان پس از انتخابات در شهرستانها نمیشود. حجم بسیاری از دستگیر شدهگان در مشهد هنوز حتا شناسایی نشدهاند. در اصفهان و در شیراز و یا برخی شهرستانهای دیگر حوادثی رخ میدهد که در مورد آن صحبت نمیشود، این نتیجه غیر حرفهای برخورد کردن با جریان اطلاع رسانی در حوزه حقوق بشر است.
از طرفی یک موضوع را نباید فراموش کرد. نقض حقوق بشر فقط محدود به ایران و جریانات بعد از انتخابات آن نیست. موضوع حقوق انسانی بحثی جهان شمول است که با جدیت در همه ابعاد و همه کشورها توسط فعالان مدنی و رسانه ای باید پیگیری شود فارغ از رنگ، ملیت و مذهب. این پیگیری همه جانبه محصولی خواهد داشت که برای تمامی انسانها مفید است. حساسیت بر روی حقوق انسانی فقط نباید به یک دوره و یک جریان محدود شود. این جاست که ضرورت حضور گروههای رسانهای حرفهای، جهان شمول و پیگر به صورتی تخصصی احساس میشود.
با توجه به تفاوتهای نگرش رسانهها در این زمینه، انتظارها برآورده میشود؟
بدیهی است باید در نظر داشت راه – علی رغم این که تلاش هایی شده است- هنوز ابتدایی است و نیاز به پیگیری و مدیریت و برنامهریزی مداوم دارد. نباید فراموش کرد حوادث بعد انتخابات ایران شکل تازهای به این حرکت داده است. اما گروهی نیز از این فرصت فقط بهره خود را میبرند. افرادی که از این آب گلآلود ماهی میگیرند. آنهایی که حقوق انسانی را فرصتی برای پاکسازی سابقه خود مییابند یا موج را به سمتی میبرند که جریان سیاسی خود را مطرح کنند. یا تسویه حسابهایی را به راه بیندازند. این جا باید هشدار داد که موضوعات حقوق بشر تابع سیاست و یا شرایط و یا منافع گروهی خاص نیست و مجزا کردن حرکتهای سیاسی از این جریان به نظر من اهمیت ویژهای دارد.
رسانههای مستقل و فعال در این زمینه باید هدایت این جریان را بر عهده داشته باشند و باید تلاش کنند این حرکت فرصتی برای جریانهای سیاسی و یا فرصت خواهان نشود.
در ماههای اخیر شاهد برخورد جدی مقامات امنیتی و انتظامی با فعالین حقوق بشر و فعالین حوزه رسانههای اینترنتی در ایران بودهایم. رسانههای حامی دولت از بازداشت سی نفر از این افراد فعال به عنوان دست اندرکار پروژه بیثبات سازی و جنگ سایبری آمریکا یاد شد. این برخوردها در عین حال که مدافعان حقوق بشر را با فشارهای امنیتی و بازداشت و بلاتکلیفی در زندان مواجه کرد به فعالین دیگر در حوزهی رسانههای اینترنتی نیز تسری یافت. این برخورد را چطور ارزیابی می کنید و علت چنین برخورد قهری با فعالیتهای رسانهای و مدنی را چه میبینید؟
به نظر میرسد موجهایی که از درون حاکمیت هر از گاهی به بیرون ایجاد میشود زاییده اندیشههای بیتدبیر و بدون آیندهنگری حتا برای خود حاکمیت است. این موضوع شاید ناشی از چند گانگی عوامل تصمیمساز در درون یا ناشی از نوعی خود بزرگبینی و یا شاید هم محصول مشاورههای غیر خردمندانهای باشد که پیش از این بارها نیز شاهد آن بودهایم.
انتصاب به یک جریان برای ایجاد رعب و نگرانی و یا پرونده سازی با اتکا به جریانهای عامهپسند در حقیقت دیگر خریدار ندارد.
روزگاری پیش از این اگر اندیشمندی را دستگیر میکردند سعی میشد چهرهای مخدوش از او به جامعه ارایه شود. مصرف مواد مخدر و یا رابطه نامشروع و یا برانگیختن حساسیتهایی که در جامعه بود، میتوانست فرد را در افکار عمومی به محاکمه بکشد که خود کمک بزرگی به حذف یک اندیشه، ایده و یا یک فرد جریانساز بود. اما وقتی این روش بیش از حد به کار گرفته شد کمکم باور عموم جامعه نیز بر این رسید که: چرا هر که حرف میزند یا وابسته است و منحرف اخلاقی و یا معتاد و وطن فروش؟
این موج هم چنان ادامه یافته است. از موضوعهای خانوادگی فلان عضو هیت دولت اصلاحات، ورود به حریم شخصی تا بر ملا کردن عکسهای خصوصی دگر اندیشی که به صورتی «اتفاقی» به بیرون درز کرده است.
انتصاب فعالهای مدنی به جریانهای خارج از کشور و یا عنوانهایی نظیر انتصاب به سازمانهای بدنام و یا افراد خاص همه در همان مسیر قدیم است. بیشک نظام اگر منطقی بخواهد برخورد کند باید شنونده این نظرها و گویشها باشد.
مثالی بیاورم، سال هفتاد هفت -۱۳۷۷- من سردبیر نشریهای در ایران بودم، این نشریه تخصصی آسیب شناسی اجتماعی توقیف شد، اتهام من انتشار گزارشی در مورد فساد و فحشایی سیستماتیک در یکی از مناطق ایران بود. در آن زمان به خاطر دارم پیش از انتشار عمومی بارها به مسوولهای ذیربط در این خصوص هشدار داده و به صورت بولتن نوشتهها و سندها را در اختیار آنها قرار داده بودم، اما هیچ توجهی به این نشده بود که برخی از آقا زادهها مروج فحشا در آن منطقه بودند. پس از انتشار عمومی در واقع این من بودم که به جرم رواج فساد و فحشا محاکمه میشدم.
این درست همان شرایط است. امروز تمامی آنهایی که راوی نقض حقوق انسانی در ایران هستند به نوعی دستگیر، محاکمه یا زندانی میشوند و از سویی سازمانهای جریانساز در بخشهای مدیریتی نظام در سپاه و دیگر ارگانهای مربوطه پروندهسازیهایی را آغاز میکنند و با دستیابی به اطلاعات شخصی یا یافتن نقص در فردی، داستانی زنجیره وار از رابطه گروههایی با جریانهای زیر سوال درست می کنند تا همه را در مظان اتهام قرار بدهند.
این برخوردها ناشی از حساسیت حاکمیت به فعالیتهایی است که فعالان رسانهای و مدنی در خصوص انعکاس این قبیل اخبار دارند. بسیاری از افراد در درون حاکمیت خود لابیهای اقتصادی کلان با عوامل زیر سوال دارند. باندهای فسادی که در درون کشور کار صادرات زنان ایرانی را انجام میدهند یا فروش بسیاری اشیا عتیقه که توسط همین ارتباطهای مافیایی انجام میپذیرد، چرا این موارد موضوع حساس برای ارتش سایبری نیست؟ چرا کسی نگران گسترش روز افزون مواد مخدر صنعتی در ایران نیست؟ چرا، چون این موارد نمیتواند جامعه جهانی را نسبت به ایران حساس کند.
در نهایت باید فراموش نکرد امروز عملکرد سازمانها و فعالان در زمینه انتشار موارد نقض حقوق انسانی مهم است. شاید همیشه از این روشهای سندسازی و یا پروندهسازی برعلیه فعالها استفاده شود، اما مهم این است که این حرکتهای بشر دوستانه، فعال، شفاف و بدون وابستگی باشد.
با توجه به ابزارهای محدود و موجود برای پوشش اخبار و رویدادهای مربوط به حوزه حقوق بشر، چه راهکارها و یا ایده هایی میتوان مطرح کرد؟
ساده ترین راهها اطلاع رسانی عمومی با هدف رشد سطح دانش مردم در این زمنیه است. شما هرچه خبرنگار در مناطق داشته باشید و یا هر چه کسانی باشند که دسترسیهایی به اطلاعات داشته باشند، نمیتوانید به اندازه مردم که کثیر هستند و هم در همه مناطق حضور دارند به دانستهها دسترسی داشته باشید.
بهترین راه آگاهی مردم و ارتباط با یکدیگر و آموزش حقوق شهروندی است. اگر هر شهروند یک رسانه باشد و اگر هر شهروند بتواند به حقوق خود آشنایی داشته باشد، میتواند تشخیص دهد در کجا نقض حقوق انسانی رخ داده است.
تمام رسانههای فعال در این زمینه باید بتوانند آموزش بدهند و اطلاع رسانی کنند. از سویی با یادگیری شهروندان در حوزههای حقوق زنان، کودک، شهروندی و شناخت قوانین و روشنگری با این شعار که بیاموزیم: «دانستن حق ماست و حقوق ما سهم ما هستند» بی شک این مسیر محدود به یک فرد و یک گروه نخواهد بود و از سویی حاکمان در هر جایی از این کره خاکی میآموزند مردمشان به حقوقشان آشنا هستند و آنها در هر گوشهای راوی یک تخلف میتوانند باشند.